تبلیغات
هنر - عشق و زندگی موضوع : داستان های کوتاه

هنرنزدایرانیان است و بس


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:شنبه 8 آبان 1389-11:10 ق.ظ

نویسنده :سعید عفیفی

عشق و زندگی موضوع : داستان های کوتاه

زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد …


زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد …راهب نگاهی به زن کرد و گفت : چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است !!! … ببر کوهستان ؟! … آن حیوان وحشی؟ !! راهب در پاسخ گفت بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند. و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد. باز هم زن شب های متوالی رفت و رفت … هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد … زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت. طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد … صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد ؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود !! زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید !! راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت : ” مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز


نظرات() 
John
جمعه 28 مهر 1396 08:56 ق.ظ
Fine stuff Appreciate it.
http://www.linux.ca/
سه شنبه 18 مهر 1396 01:58 ق.ظ
Daddy ѡins!? The twins dеclared.
feet problems
یکشنبه 26 شهریور 1396 08:55 ب.ظ
Thanks in support of sharing such a good idea, post is fastidious, thats why i have read it completely
foot pain
شنبه 18 شهریور 1396 08:17 ق.ظ
Greetings from Carolina! I'm bored to tears at work so I decided to
browse your website on my iphone during lunch break.
I love the info you present here and can't wait to take a look when I get home.

I'm amazed at how quick your blog loaded on my mobile .. I'm not even using WIFI,
just 3G .. Anyhow, very good blog!
What do you do when your Achilles tendon hurts?
دوشنبه 6 شهریور 1396 07:14 ق.ظ
Great delivery. Solid arguments. Keep up the great effort.
Foot Issues
دوشنبه 16 مرداد 1396 10:44 ب.ظ
Very good info. Lucky me I found your blog by accident (stumbleupon).

I've bookmarked it for later!
Can you increase your height by stretching?
شنبه 14 مرداد 1396 07:06 ق.ظ
Hiya! I know this is kinda off topic however I'd figured I'd
ask. Would you be interested in trading links or maybe guest authoring a blog article or vice-versa?

My website goes over a lot of the same topics as yours and
I feel we could greatly benefit from each other.
If you're interested feel free to send me an email.
I look forward to hearing from you! Wonderful blog by the
way!
Can you get an operation to make you taller?
دوشنبه 9 مرداد 1396 06:41 ق.ظ
Amazing! Its truly remarkable post, I have got much clear idea on the topic of from
this paragraph.
foot pain between toes
شنبه 17 تیر 1396 10:23 ق.ظ
These are genuinely impressive ideas in concerning blogging.
You have touched some good factors here. Any way keep up wrinting.
foot pain from walking
پنجشنبه 8 تیر 1396 08:54 ب.ظ
Hi my family member! I want to say that this post is amazing, nice written and come with almost all vital infos.
I would like to see extra posts like this.
std testing at home
یکشنبه 4 تیر 1396 10:20 ب.ظ
بسیار ریشه از خود نوشتن در
حالی که ظاهر شدن مناسب در آیا نه حل و فصل خوب
با من پس از برخی از زمان. جایی در سراسر پاراگراف شما در واقع موفق به
من مؤمن اما فقط برای بسیار در حالی که کوتاه.
من هنوز کردم مشکل خود را با
فراز در منطق و یک خواهد را سادگی به کمک پر کسانی که
معافیت. که شما که می توانید
انجام من می بدون شک بود مجذوب.
Kristopher
جمعه 22 اردیبهشت 1396 12:32 ق.ظ
Today, I went to the beach with my children. I found a sea shell and gave it to my
4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her ear and screamed.

There was a hermit crab inside and it pinched her ear. She never wants to go back!
LoL I know this is entirely off topic but I had to tell someone!
manicure
سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 12:24 ق.ظ
Someone necessarily lend a hand to make seriously posts I would state.
This is the very first time I frequented your website
page and up to now? I amazed with the research you made to
create this particular publish incredible. Magnificent
job!
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 09:18 ق.ظ
Have you ever considered publishing an ebook or guest authoring on other websites?
I have a blog centered on the same subjects you discuss and would
really like to have you share some stories/information. I know my readers would value your
work. If you are even remotely interested, feel free to send me an e-mail.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:58 ب.ظ
We absolutely love your blog and find nearly all of your post's to
be exactly what I'm looking for. can you offer guest writers to write content for you?
I wouldn't mind publishing a post or elaborating on a lot of the subjects
you write concerning here. Again, awesome website!
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 11:09 ب.ظ
I visited many web sites except the audio feature for audio songs existing at
this web page is actually marvelous.
نشرپرستوی سپید
پنجشنبه 30 دی 1389 01:38 ق.ظ
با سلام و ادب
امید که همه انسان ها سفر زندگی را با صبر و گذشت طی کنند . در پناه حق باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر